احساسات خودكار يعني چه؟ يعني خيلي از مردم احساساتشان واكنشي است در قبال هر آنچه برايشان رخ مي‌دهد. يعني آنها احساسات خود را به جاي اينكه آگاهانه مسئول آن باشند، روي حالت خودكار گذاشته‌اند. وقتي اتفاق خوب بيفتد. احساس خوبي دارند و وقتي مورد بدي برايشان رخ بدهد، احساس بدي دارند. آنها خبر ندارند كه اين احساس آنها عامل بلاهايي است كه به سرشان مي‌آيد. وقتي در برابر اتفاقات بدي كه برايتان مي‌افتد با احساسات منفي واكنش نشان بدهيد، احساسات منفي بيشتري از خود ساطع مي‌كنيد و با شرايط منفي بيشتري مواجه مي‌شويد. آن وقت در دام چرخه احساس خود مي افتيد. زندگي‌تان دايره وار مي‌چرخد و مثل يك همستر روي چرخه‌اي گردان به جايي هم نمي رسد چون آنها متوجه نيستند كه براي تغيير زندگيشان بايد فركانس ارتعاشي خودشون رو تغيير بدهند.

هر چيزي در كائنات مغناطيس است و فركانسي مغناطيسي دارد حتي افكار و احساسات . هر احساسي داشته باشي، خوب و يا بد، فركانس تو را مشخص مي‌كند و توافراد، رويدادها و شرايطي را كه فركانسي مشابه دارند، جذب مي‌كني. پس براي جذب چيزهاي خوب، از طريق تغيير حال و هوايت، در هر زمان فركانس خودت را تغيير بده و هر چيزي در دورو برت تغييري مي كنه چون تو روي فركانس جديد هستي. و مواظب باش احساساتت روي دستگاه خودكار باقي نمونه.

 

خوب! حالا مي خوام بهتون بگم كه همه ي اصول قدرت و جذب بر اساس قانون تغيير فركانس  انجام مي گيره. تغيير فركانس چيه؟

تغيير فركانس:

نيكولا تسلا گفته: اگر دلت مي‌خواهد از راز كائنات سر در بياوري،‌افكارت را براساس انرژي، فركانس و ارتعاش پايه‌ريزي كن.

 

اين يعني اينكه همه چيز در كائنات مغناطيسه و هر چيزي فركانسي مغناطيسي داره. هر شي يا جسمي فركانس داره.هر موجودي زنده و غير زنده فركانس داره. هر كلامي فركانس داره.هر جمله اي فركانس داره.

يعني مثلا" همونجوري كه درباره ي هر موجودي مي تونيم بگيم مثلا" 5 كيلو گرم وزنشه و درباره ي هر انرژي مي تونيم بگيم مثلا 5 گاست انرژي داره درباره ي هر چيزي هم مي تونيم بگيم مثلا" فركانسش عدد پنجه يا دهه يا هر چيز ديگه...

مسئله فقط اينجاست كه ما چون فركانس رو به چشم فيزيكيمون نمي بينيم نمي تونيم عدد اون رو تشخيص بديم كه اهميتي هم نداره.

 

اونچه كه اهميت داره اينه كه احساسات ما روي هر عددي   كه باشه يعني فركانسمون هر عددي كه باشه ما اتفاقات و شرايط و آدمهايي رو به خودمون جذب مي كنيم كه عدد فركانسشون با اون يكي باشه!

 

يعني اگه من احساسات خوبي نداشته باشم و مثلا" فركانسم عدد دو باشه بايد بدونم كه در دنيا آدمهايي با فركانس دو وجود دارند.مثلا" اگه من به كسي بگم بيشعور احمق و اون حرف من فركانس دو داشته باشه جاي ديگه اي كسي يا اتفاق و حادثه اي با فركانس دو رو به خودم جذب مي كنم.مثلا اگه ريخته شدن گل از زير چرخ يك ماشين به روي لباس نوي من فركانسش دو باشه ممكنه اون رو جذب كنم!اگه يك دروغ گيج كننده فركانسش دو باشه ممكنه اون رو جذب كنم و كسي اون دروغ رو به من بگه! و ....... يعني حوادثي با فركانس دو  وجود دارند و من همه ي اونها رو مي تونم مثل يك آهن ربا به خودم جذب كنم.چيزهاي خوب رو فركانسهاي بالا هستند.

 

 

بنابراين ما چون فركانس آدمها و اشيا و حوادث رو نمي دونيم نمي فهميم همون حال و هواي خودمون(يعني فركانس ما) باعث جذب شدن آدمها يا شرايط بدي به ما شده اما در يك نگاه كلي مي تونيم اين نتيجه گيري رو بكنيم كه :

 

هميشه عدد فركانس ما بر اساس احساسات ماست.اگر احساسات خوب و حال و هواي خوب داشته باشيم چيزهاي خوب جذب مي كنيم و اگه حال و هواي بد داشته باشيم چيزهاي بد جذب مي كنيم.براي اينه كه در متافيزيك گفته ميشه كه ريشه ي هر اتفاقي در بيرون تو دليلي در درون تو داره. و براي اينه كه اگه شما حال و هواتون رو خوب كنين چون فركانستون روي عدد بالاتري ميره چيزهاي بهتري رو به خودتون جذب خواهيد كرد!

 

نكته ي اول:

 هر ثانيه فرصتيست براي تغيير زندگيت!چون در هر ثانيه مي توني چگونگي احساست رو تغيير بدي! مهم نيست كه قبلا" چه حال و هوايي داشتي! مهم نيست كه فكر مي كني چقدر خطا در اين باره از تو سر زده! يادت باشه كه وقتي روي فركانس مقاومت قرار مي گيري فوري قانون جذب هم واكنش نشون ميده! (براي اينه كه ترسها و نااميديهاي ما سريع باعث جذب چيزهاي بد ميشن!) وقتي نوع احساست رو تغيير بدي ، گذشته راهش رو مي كشه و مي ره و زندگيت تغيير مي كنه!

 

 

"نويل گدارد " در اين باره ميگه : حتي يك لحظه را هم با احساس تاسف هدر نده! چون  فكر كردن در مورد اشتباهات گذشته همراه با احساساتي پر شور، باعث مي شود تحت تاثير آن قرار بگيري!"

 

 

نكته ي دوم :

اگه چيزهايي رو كه مي خواي نداري براي اينه كه به اندازه ي كافي از خودت عشق ساتع نمي كني! در اين مورد فكر كن:

يك لحظه عزيزي رو در آغوش مي كشي و عشقت رو نثارش مي كني.تو فركانست رو با اين كار بالا مي بري و بايد چيزهاي خوبي جذب كني.مثلا" فركانست ميشه پنجاه.اما يك لحظه ي بعد، به خاطر گير نياوردن جاي پارك يا گم كردن دسته كليدت گرفتار خشم ميشي و فركانس دو از خودت ساتع مي كني.يك لحظه با همكارت مي خندي و فركانس سي توليد مي كني كه فركانس مثلا" خوبيه.بعد مي ري رستوران تا مي بيني غذاي مورد علاقه ات رو نداره چنان حال و هوات بد ميشه كه فركانس احساست ميشه مثلا" پنج.بعد يك قبض موبايل ميرسه دستت كه بايد پرداخت كني.دچار احساس بدي ميشي و مثلا" فركانست ميشه يك.بنابراين نمي توني منتظر باشي كه بر اساس اون فركانس پنجاه يا سي كه توليد كردي چيزهايي رو به خودت جذب كني! شايد بر اساس ميانگين همه ي اين فركانسهات عدد فركانسي خاصي پيدا كني و بر اساس اون دريافت كني.در واقع تو نمي توني عدد فركانسهات رو هي جمع و كم كني و اگه مي تونستي هم فايده نداشت چون نمي دوني چه آدمها و شرايطي رو عدد فركانس توهستند كه جذبشون مي كني! اما مي توني اين نتيجه گيري رو بكني كه مشكل تو در طول روز ادامه داره! تو لحظاتي فركانست رو بالا مي بري و عشق نثار مي كني اما مدام حال و هوات به دلايل مختلف بد ميشه و فركانست مياد پايين چون از نثار عشق دست مي كشي!چون همون طور كه قبلا" گفته ام تو در هر لحظه يا داري عشق ايجاد مي كني يا فقدان عشق از خودت ساتع مي كني.

 

نكته ي سوم :

 دليل آوردن چيزي رو تغيير نمي ده! اگه براي همه ي حال و هواهاي بدت دلايل محكم محكمه پسند هم داشته باشي باز براي قانون عشق فرقي نمي كنه! يعني تو با هيچ عذر و بهانه اي_ حتي قابل قبول و واقعي و منطقي_ نمي توني نيروي عشق رو صرفا" به اين دليل كه از چيزي خوشت نيومده مهار كني! عذر و بهانه و حتي دليل آوردن براي اينكه چرا حق داشتي ناراحت بشي باز بار منفي بيشتري به زندگيت اضافه مي كنه.وقتي عذر و بهانه مي آري كه چرا عشق نورزيدي، دوباره همون شكل منفي گرايي رو احساس مي كني و در نتيجه مقدار بيشتري از اون رو از خودت ساتع مي كني و در نتيجه فركانست پايين تر مي آد و در نتيجه چيزها و آدمها و شرايطي با فركانس پايين رو به خودت جذب مي كني! چون تو مغناطيس هستي!

 

 

بودا جمله ي بسيار زيبايي داره.اون مي گه :

" چسبيدن به خشم مثل چسبيدن به ذغال داغ است با اين قصد كه آن را به سوي كسي ديگر پرتاب كني.اما اين تو هستي كه مي سوزي! "

 

 

نكته ي چهارم :

گاهي مي تونين براي اينكه بفهمين چه چيزي رو چرا جذب كرده ايد اسمي براي نوع فركانس احساستون بگذاريد! مثلا" اگر از به هم خوردن قرار ملاقاتتون ناراحت هستيد و كسي رو بابت اين مسئله ملامت مي كنيد يعني از اين ملامت به عنوان بهانه اي براي ساتع نكردن عشق و بد بودن حال و هواتون استفاده مي كنيد قانون جذب چيزهايي رو كه روي فركانس ملامت هستند به شما جذب مي كنه! يعني شما شرايط ملامت بار ديگه اي رو به خودتون جذب خواهيد كرد! بنابراين چنين شرايطي الزاما" از طرف فردي كه اون رو ملامت كرده ايد به شما بر نمي گرده بلكه مسلما" شرايط ملامت بار متنوعي را دريافت خواهيد كرد! براي نيروي عشق هيچ نوع بهانه اي وجود ندارد! هر چه بدهي همان را مي گيري! درست انگار يك آينه مقابل شما گذاشته شده است! هر احساسي چيزي عين خودش را جذب مي كند.( اين همان چيزيست كه در قانون كارما هم گفته مي شود.قوانين كارما قوانين پيچيده اي هستند اما اساس آن همين است كه لزوما" كسي كه او را آزار داده ام من را آزار نخواهد داد.بلكه اگر با فركانس يك آزارش داده باشه حوادث و آدمهايي با فركانس يك به سراغم مي آيند!)

 

 

نكته ي پنجم :

 يادت باشه اين قوانين شامل هر چيز جزئي هم مي شود! يعني چي؟ يعني ملامت، انتقاد، مقصر شمردن كسي و گله كردن، همه منفي گرايي هستند.حتي جزئي ترين خرده گيري ، منفي گرايي نصيب تو مي كنه.شكايت درباره ي هوا، ترافيك، حرفه ات، قيمتها، سروصداها، خدمات و ...اگر چه ممكنه به نظرت مواردي پيش پا افتاده بيايند اما چون از عشق ناشي نمي شن پس از فقدان ناشي مي شن و منفي گرايي رو به سمت تو جذب مي كنند.راندا برن مثالهاي جالبي در اين باره داره.اون مي گه: وقتي تو از مغازه دار گله مي كني، چند ساعت بعد همسايه ات به تو زنگ مي زنه و در باره ي جيغ كشيدن پرنده ي كاسكوي تو گله مي كنه!وقتي موقع ناهار با دوستت پشت سر دوست مشتركتون غيبت مي كنيد بعد كه سر كار بر مي گرديد مي بينيد يكي از عمده ترين مراجعانت برايت دردسر درست كرده است! وقتي گفتگوي سر شامت درباره ي اخبار منفيه اون شب يكهو ياد يك موضوع ناراحت كننده مي افتي نمي توني بخوابي! وقتي به فردي در خيابان كه بسته اش به زمين افتاده كمك مي كني ده دقيقه ي بعددرست جلوي سوپرماركت جاي پارك پيدا مي كني! وقتي با خشنودي به تكاليف بچه ات كمك مي كني روز بعد بهت خبر ميرسه مالياتت كمتر از اونيه كه فكر كردي! وقتي به دوستت لطف مي كني  همون هفته رئيست دوتابليط رايگان بهت مي ده! در همه ي اين موارد فكر مي كني تو اينها رو نساختي و تو چنين ارتباطي رو ايجاد نكردي!؟ اما اين طور نيست! در هر شرايط و هر لحظه از زندگيت، هر آنچه ساتع كني همان را دريافت مي كني چه باور كني اين ارتباط رو تو ساختي چه انكار كني!

 

"نوبل گدارد " مي گه : هيچ چيز از جهان بيرون ناشي نمي شود.همه چيز از درون ناشي مي شود.

 

 

نكته ي ششم :

اگر پنجاه و يك درصد افكار و احساسات خوب از خودت ساطع كني، به وضعيت و تغيير و تحولي تازه مي‌رسي.به اين مي گن مرحله ي تغيير و تحول تازه.يعني مرحله اي كه شي يا فردي از حالت توازني كه داشته خارج ميشهو حالت متفاوتي پيدا مي كنه.

يا  (tiping point   )

يعني چي؟ يعني حتي اگه پنجاه و يك درصد از افكار و احساساتت خوب باشن باعث مي شن كه در زندگيت رويدادهايي خوب رخ بده و دليل اون اينه كه وقتي تو عشق اهدا كني،نه تنها به شكل شرايط دلخواهت به تو برميگرده بلكه در حين بازگشت حتي عشق و موارد مثبت بيشتري را هم به زندگيت اضافه مي كنه.سپس موارد مثبت جديد، چيزهاي جديد مثبت به زندگيت اضافه مي كنه و اين چرخه همين طور ادامه پيدا مي كنه.چون همه چيز مغناطيسه وقتي چيزي خوب نصيبت ميشه به طور مغناطيسي چيزهاي خوب ديگه رو هم جذب مي كني.ما معمولا" اين رو تجربه مي كنيم كه گاهي احساس مي كنيم همه ي درهاي شانس و اقبال يكي بعد از ديگري داره به رومون باز ميشه.اقبال درواقع احساسات خوب خودمونه كه داره تصاعدي چيزهاي بهتر رو به ما جذب مي كنه!يعني تو بيشتر از منفي گرايي عشق ساتع كردي.وقتي عشق به تو بر مي گرده ، اين عشق عشق بيشتري رو به زندگيت اضافه مي كنه كه حتي موارد خوب بيشتري رو جذب مي كني.

شايدهم برعكس اون رو تجربه كرده باشين كه وقتي اوضاعي بد ميشه مصيبت يكي بعد از ديگري پيش مياد.اين اتفاقات مي افته چون تو منفي گرايي از خودت ساتع كرده اي و وقتي موارد منفي به تو رو كنه منفي گرايي بيشتري به زندگيت جذب مي كنه كه حتي موارد منفي بيشتري رو به خودت جذب مي كني.ما اينها رو " بد اقبالي متوالي " مي ناميم ولي هيچ ربطي به بخت و اقبال نداره.دقيقا" قانون جذبه كه در زندگي ما اعمال ميشه.در واقع براي خروج از به اصطلاح "بد اقبالي متوالي" تنها راه تغيير دادن احساسات به جهتي ديگره.يا به عبارت ديگه تغيير حس و حالتون به يك حس و حال خوب كه در درس پيش گفته ام و با اين كار در واقع تغيير فركانس صورت مي گيره.

 

"چارلز هانل " در اين باره مي گه : " به اين نحو است كه تو زندگي مجذوب كننده اي را دنبال مي كني و براي هميشه از هر گزند و آسيبي در امان هستي.و اين چنين است كه تو نيرويي مثبت مي شوي و از اين طريق شرايطي سرشار از وفور نعمت و هماهنگي به سوي تو جذب مي شود."

 

نكته ي هفتم :

اين نتيجه گيري مهميه كه بايد در انتهاي اين درس براي خودتون جمع بندي بكنيد. هر روز صبح كه از خواب بيدار ميشوي، در مرحله ي تغيير و تحول تازه ي روز خودت قرار داري! يك سو تو را به سمت روزي معركه و سرشار از موارد خوب سوق مي دهد و يك سو تو را به سمت روزي پر از مشكلات سوق مي دهد.تو خودت هستي كه مشخص مي كني روزت چگونه خواهد بود.آن هم صرفا" از چگونگي احساسي كه داري.هر احساسي كه داشته باشي،همان چيزيست كه از خودت ساتع مي كني و مسلما"هر انچه در طول روز دريافت كني، هر جا كه بروي تو را احاطه مي كند.وقتي روزت را با حال و هواي خوب شروع كني روزت عالي خواهد بود! اما اگر روزت را با بدخلقي شروع كني و كاري براي تغيير حال و هوايت نكني اصلا" روزي عالي نخواهي داشت چون تصاعدي منفي گرايي بيشتري را جذب مي كني!

 

افراد بيشماري هستند كه براي امروز زندگي نمي كنند.فكر و احساسات آنها كاملا" به آينده معطوف است.با اين حال، طرز زندگي امروز ماست كه آينده مان را خلق مي كند.مسئله اينست كه احساس امروز توست كه كه اهميت دارد چون تنها چيزيست كه آينده ي تو را خلق مي كند!هر روز فرصتي براي زندگي جديد است.چون هر روزخدا، تو در مرحله اي تازه از تغيير و تحول قرار داري و هر روز مي تواني با تغيير احساسات و حال و هوايت آينده ات را تغيير بدهي!