Image and video hosting by TinyPic

قانون فیزیکی هر ذره انرژی از خود دارد

یک قانون فیزیکی ميگه که:
هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژي از خود داره

انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است.

اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره.

خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ می زنیم و میگه:
- "چه خوب شد زنگ زدی!"
- " داشتم بهت زنگ می زدم!"
- "داشتم بهت فکر می کردم!"
- "حلال زاده!"
- "دل به دل لوله کشی شده!"

نکتهٔ
جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی در هر جای دنیا که فکر کنم
انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت می کنه و بلافاصله به او میرسد بدون
سپری شدن زمان.
حتی اگه من توی ایران و طرف مقابل توی آمریکا باشه.

در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی".
یعنی انرژی ما از زمان عبور می کند.
پس به محض اینکه ما به چیزی فکر کنیم انرژی ما پیش او حاضر است

یه وقتایی توی خیابون راه میری. حس می کنی که یکی داره نگاه تون می کنه. برمی گردی می بینی واقعا داره نگاهت می کنه.
شما
چطور حس کردی که یکی داره نگاه تون می کنه؟ قبول دارین کسی که به شما نگاه
می کنه، داره به شما فکر هم می کنه؟ انرژی اون شخص رو دریافت می کنید و
نتیجه ی تحلیلی که مغز شما از اون انرژی می کنه، میشه حس شما. شکل پر رنگ
این رو میگن "تله پاتی" که آدم ها یاد می گیرن با تبادل انرژی فکر همدیگه
رو بخونن

انرژی ما مثبت و منفی میشه ولی انرژی اجسام خنثی است.

اگرحالمون خوب باشه
اگر آرام باشیم،
اگر مهر بورزیم
اگر لطفی کنیم
اگر دعابخونیم
انرژی ما مثبت است

اگر حالمون بد باشه
اگه غر میزنیم
اگه بد و بی راه میگیم
اگه عصبانی هستیم
اگه استرس داریم
اگه نگران هستیم
اگه اضطراب داریم
انرژی ما منفی است

انرژی اجسام خنثی است ولی انرژی انسان میتونه انرژی اجسام رو هم مثبت و منفی بکنه.

آدم هایی که مثبت هستن (فکر های خوب می کنن – روحیه عالی دارن) انرژی شون مثبت است.
آدم هایی که منفی هستن (روحیه داغونی دارن) انرژی شون منفی است.

از بحث های مهم موفقیت
تا جایی که میتونی "از آدم های منفی حذر کن"
و تا جایی که می تونی "بچسب به آدم های مثبت"

چرا؟
چون انرژی اونها روی تو اثر می گذارد.

اگه آدم مثبت دیدی،
بچسب بهش!
اگه آدم منفی هم دیدی، در رو!
چون "افسرده دل، افسرده کند انجمنی را"

یک ماه با یه آدم غرغرو راه برو، بعد از یک ماه خودت هم راه میری، غر میزنی.

قدیما یه موضوعی بود به نام "مجاورت".

اگر عارفی و یا پهلوانی بود، عده ای به نام "مرید و نوچه" دور و بر اینها بودن. این مرید ها و نوچه ها همش حس خوبی داشتن.
این حس خوب به خاطر چی بود؟
به خاطر انرژی فوق العاده مثبت اون عارف و پهلوان!


هاله های انرژی در پیرامون دو قسمت از بدن ما تراکم بیشتری دارند.

چشم ها
و
دست ها

زمانی که:
- حالمون خوب نیست
- عصبانیم
- غر میزنیم
چشم های ما دروازه ی انتقال انرژی منفی اند.

وقتی حالت خوب نیست حق نداری وارد خونه بشی.

به
محض اینکه شما با حالت منفی وارد خونه میشی و شروع به سلام کردن به دیگران
می کنید، انرژی منفی رو از طریق چشم هاتون به اعضای خونه منتقل می کنید.
نتیجه این میشه که نیم ساعت بعد یا دارید میزنید تو سر همدیگه یا هر کدوم
خسته و کوفته و داغون یه گوشه خونه ولو شدید!

اول کیسه زباله انرژی های منفی رو بذار پشت در، بعد وارد شو .

افکارتون طلایی

قانون جذب

خلاصه قانون جذب

قانون جذب یکی از سلسله قوانینی است که بر زندگی ما جاری میباشد ولی بسیاری ازما از آن بی‏خبریم. همانند قانون جاذبه زمین که تا قبل از آنکه نیوتن آنرا کشف کند هیچ کس از آن خبری نداشت اما آن قانون به قوت خود بر طبیعت جاری بود. قانون جذب بر زندگی ما جاری و ساری است چه بدانیم و چه ندانیم، ما از آن استفاده می‏کنیم به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه ولی چه بهتر که آنرا بشناسیم و اهداف خود را طبق این قانون برنامه‏ریزی کنیم.


پیشینیان ما از این قانون در زندگی خود استفاده می‏کرده‏اند بدون آنکه از آن خبری داشته باشند و به صورت ناخودآگاه خواسته‏های خود را برآورده شده می‏دیدند پس ما هم می‏توانیم به راحتی از این قانون در زندگی خود کمک بگیریم.

قانون جذب می‏گوید : هر فکر و نیتی که ما در ذهن و دلمان می‏گذرانیم دارای انرژی است پس ما با فکر کردن و نیت کردن در ذهن و دل، یک پرتو انرژی به کائنات ساطع می‏نماییم که آن انرژی به صورت تجسم یافته به ما بازخواهد گشت و ما در واقع شکل تجسم یافته و مادی آن انرژی (فکر و نیت) را جذب می‏کنیم.

به عبارت ساده تر:

هرآنچه که ما تصور کنیم، آنرا تجسم یاقته (به شکل مادی) خواهیم داشت یا به عبارت دیگر( تصورات ذهنی ما=عینیت یافتن ذهنیات به شکل مادی)

و یا هر آنچه که در مورد آن فکر میکنیم، آنرا به زندگی خود وارد خواهیم کرد؛ در نتیجه ی تمرکز بیشتر، ورود آن به زندگی قطعی‏ترخواهد بود.

اما کیفیت شکل تجسم یافتۀ آنچه که ما تصورش را کرده بودیم بستگی به شدت تمرکز و توجه ما به نیت و خواسته ‏مان دارد. به عنوان مثال اگر ما خواهان یک عدد دوچرخه هستیم، بسته به میزان توجه ما به خواسته ‏مان، یعنی در طول روز دنبال آن بودن و پی آنرا از دوست و آشنا گرفتن، خریدن آن، شکل آنرا ترسیم کردن و خیابانها را با آن دور زدن و تمیز کردن آن و … آنرا به شکل بهتر و کاملتر – یا حتی سریعتر – جذب می‏کنیم.

 

چگونه جذب کنیم؟

۱ – دقیقا بدانیم چه می‏خواهیم (با جزئیات و مختصات).

۲ – از کائنات خواستۀ خود را بخواهیم.

۳ – چنان رفتار کنیم که گویا هم اکنون و مدتی است که این خواسته برآورده شده است.

۴ – آمادۀ دریافت خواستۀ خود باشیم و خواسته را بحال خود رها کنیم (وابسته نشویم).

 

چه چیزهایی در روند قانون جذب تاثیرگذارند؟

۱ – اعتقاد کامل به قانون جذب و قدرت فکر : به این معنا که هر چقدر اعتقاد ما به این قانون عمیق ‏تر و شدیدتر باشد، روند نیل به اهداف و خواسته‏ها سریعتر و با کیفیت‏تر بوده و باعث برانگیختن کمک کائنات خواهیم شد.

۲ – اعتقاد به اینکه در این هستی هرشخصی و هرچیزی در روند نیل به اهداف و خواسته‏ها به کمک ما خواهند آمد : این مسئله خیلی مهم است. وقتی ما بدانیم که از لحظه‏ای که از رختخواب بیرون میاییم تمام هستی منتظر ارادۀ ماست تا به کمکمان بیاید، خیلی بهتر جذب می‏کنیم. اصلا باید مطمئن باشیم که تمام کائنات دوست دارند که ما به خواستۀ مثبتمان برسیم. هیچ چیزی و هیچ شخصی و هیچ جریانی نیست که در جهت مخالف ما حرکت کند. مخالفت‏های سطحی هم در جریان موافق ما هستند.

۳ – نیت و هدف ما باید مثبت و در جهتی باشد که به ضرر کائنات نباشدیعنی افکار مثبت داشته باشیم : این قسمت نیاز به توضیح خاصی ندارد ولی برای مثال ما به ندرت خواستۀ دزدی بانک سر کوچه را با کمک قانون جذب طلب می‏کنیم!

 

۴ – خالق کائنات را فراموش نکنیم : بعضی اوقات ما به شدت مطمئنیم که فقط و فقط باید به خواسته‏ای که مد نظرمان بوده برسیم اما می‏بینیم که خواستۀ خود را به نوعی دیگر دریافت نموده‏ایم. مثلا به جای دوچرخه سه چرخه گیرمان آمد و یا یک موتورسیکلت که این قضیه به صلاح ما شکل خواهد گرفت ( تشخیص خالق کائنات و این که او بهتر از هرکسی خیر و شر ما را می‏داند را بپذیریم).

mehdi fahimi, [۱۶.۱۰.۱۵ ۲۲:۴۵]
1)تقسیم به نیم کره ی چپ و راست: با توجه به عدم ارتباط بحث با این موضوع، تنها به گفتن این جمله بسنده می کنیم که نیم کره ی چپ کارهای تحلیلی ، و قیاسی حرف زدن را بر عهده دارد و نیم کره ی راست با تجسم فضایی ، قوه تحلیل و هنر ارتباط دارد.


2) تقسیم به نیمکره ی بالا و پایین : فرامین فعالیت های ارادی در نیمه بالای مغز و در ضمیر خودآگاه ، و فرامین امور غیر ارادی در نیمه پایین مغز و در ضمیر ناخودآگاه صورت می پذیرد.


کارهای ارادی مثل زمانی که خودمان را باد می زنیم ، رانندگی می کنیم ، آشپزی می کنیم ، راه میرویم و تصمیم می گیریم . این اعمال مربو ط به بخش خود آگاه ذهن است که شامل نیمه بالای مغز است.


کارهای غیرارادی مثل ضربان قلب ، هضم غذا ، عمل جریان خون ، این قبیل اعمال مربوط به نیمه پایین مغز است و نمی توان در آن دخل و تصرف کرد و این همان ناخودآگاه ذهن است.

 

امابراستی چه تفاوتی بین خودآگاه و ناخودآگاه ذهن است؟

mehdi fahimi, [۱۶.۱۰.۱۵ ۲۲:۴۶]
جا دارد برای تکمیل بحث مربوط به مغز ، چهار قانون کلیدی مغز را نیز بیان کنیم :


قانون 1 – هرعملی که بصورت عادت وتکرار درآید کنترل عصبی آن عمل از بالای مغز یعنی ضمیر خودآگاه به پایین یعنی ضمیر ناخودآگاه می رود . به عبارت دیگر باتکرار یک عمل ارادی ، آن عمل تبدیل به یک عمل غیر ارادی میشود مثل تایپ کردن...


قانون 2 _ هر پیامی که به مغز خطور می کند یا گفته می شود در ضمیر ناخودآگاه تاثیر می گذارد و چنانچه تکرار شود ، اثر آن چندین برابر خواهد بود. روزانه 5 هزار اندیشه از مغز ما عبور می کند و متاسفانه اکثر این اندیشه ها منفی است.


بنابراین باید بسیار مراقب واژه هایی که به کار می بریم ، موسیقی هایی که گوش می دهیم ، حرفهای اطرافیانمان و ... باشیم ، چرا که همه ی واژه ها از نظر ضمیر ناخودآگاه بار معنایی مثبت یا منفی دارند.


مثلا وقتی می گوییم : من بدبختم ، ضمیرناخودآگاه این ورودی را پذیرفته و تکرار می کند.


قانون 3 _ گاهی ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه در زمینه ای باهم درتعارض قرار می گیرند مثل زمانی که می خواهید ازپلی معلق عبور کنید . ناخودآگاه به شما میگوید نرو ، دست و پا چلفتی و خودآگاه میگوید ، برو..ء
قانون 4 _ هرگاه ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه در انجام امری باهم به توافق برسند توانشان در هم ضرب میشود و توانایی فرد در انجام یک رفتار چندین برابر میشود

mehdi fahimi, [۱۶.۱۰.۱۵ ۲۲:۵۵]
ابوعلی سینا – نابغه ای با جملات مثبت


کسی بین ما نیست که ابوعلی سینا – دانشمند برجسته ایرانی – را نشناسد و به خدمات فراوان وی به علم و بشریت اذعان نداشته باشد.
وقتی از ابن سینا پیرامون دلیل موفقیتش می پرسند می گوید :

 


" 4 ساله بودم که استادم مرا نابغه خطاب می کرد ، او به من گفت هر روز این جمله را چندین بار تکرار کنم * حافظه ی من هر روز بهتر و بهتر می شود.* به توصیه استاد عمل کردم و هر روز چندین بار این جمله را تکرار می کردم چنانکه باورم میشد.

 


کار به جایی رسید که گذشته ی دور خود را به یاد آوردم ، زمانی را به یاد آوردم که در قنداق بودم و دنیا را سوراخ سوراخ می دیدم ، روزی از مادرم در مورد این موضوع سوال کردم ، مادرم در کمال شگفتی گفت : آری ، زمانی که در قنداق بودی من در حیاط خانه کار می کردم و برای اینکه خطری از جانب حیوانات خانگی و حشرات متوجه تو نشود ، آبکش بزرگی را بالای سر تو می گذاردم."

 


مثال دیگر ادیسون است ، جالب است بدانید ادیسون 1093 اختراع اساسی و مهم دارد. وی در مورد زندگی اش می گوید:


" 16 ساله بودم که به جرم کودن بودن از مدرسه اخراجم کردن ، روز یا شبی رو به یاد نمیارم که از پدرم کتک نخورده باشم.
موفقیت من دو دلیل مهم داشت ، یکی پشتکار فراوانی که داشتم و دیگری مادرم که علی رغم بداخلاقی های پدرم به شدت مرا دوست داشت و همیشه با شوق تمام مرا *نابغه* خطاب می کرد. به طوری که باورم شد نابغه هستم و به این جایی که هستم رسیدم."

بو علی سینا نابغه ای با جملات مثبت

mehdi fahimi, [۱۶.۱۰.۱۵ ۲۲:۴۵]
در این جلسه می خواهیم کمی پیرامون مغز و ذهنمان صحبت کنیم.


مغز انسان قابلیت های خارق العاده ای دارد، به طور که از آن به "پیچیده ترین رایانه جهان" یاد می کنند.


جالب است بدانید کار یک ثانیه ی مغز انسان برابر است با صد سال کار یک سوپر کامپیوتر که می تواند 4 میلیون محاسبه در ثانیه انجام دهد.


با این تعاریف نابغه کسی است که تنها از 15 درصد ظرفیت مغز خود استفاده می کند، چنانچه ما تنها از نیمی از ظرفیت مغز خود استفاده کنیم می توانیم در چندین رشته ی دانشگاهی دکترا بگیریم و به چند زبان زنده ی دنیا مسلط شویم.


می توان گفت دلیل اصلی عدم بهره گیری درست از ظرفیت مغزی، انسانهایی دور و بر ما هستند، کسانی که با سخن گفتن از ناتوانی ها و کمبودها، خلاقیت و امید را از ما می گیرند.


در این جلسه تلاش می کنیم ، ضمن آشنایی با مغز راه های بهتر استفاده کردن از این ذخیره ی فوق العاده و عظیم خدادای را بیاموزیم.


مغز انسان به دو صورت تقسیم بندی می شود:

mehdi fahimi, [۱۶.۱۰.۱۵ ۲۲:۴۵]
1)تقسیم به نیم کره ی چپ و راست: با توجه به عدم ارتباط بحث با این موضوع، تنها به گفتن این جمله بسنده می کنیم که نیم کره ی چپ کارهای تحلیلی ، و قیاسی حرف زدن را بر عهده دارد و نیم کره ی راست با تجسم فضایی ، قوه تحلیل و هنر ارتباط دارد.


2) تقسیم به نیمکره ی بالا و پایین : فرامین فعالیت های ارادی در نیمه بالای مغز و در ضمیر خودآگاه ، و فرامین امور غیر ارادی در نیمه پایین مغز و در ضمیر ناخودآگاه صورت می پذیرد.


کارهای ارادی مثل زمانی که خودمان را باد می زنیم ، رانندگی می کنیم ، آشپزی می کنیم ، راه میرویم و تصمیم می گیریم . این اعمال مربو ط به بخش خود آگاه ذهن است که شامل نیمه بالای مغز است.


کارهای غیرارادی مثل ضربان قلب ، هضم غذا ، عمل جریان خون ، این قبیل اعمال مربوط به نیمه پایین مغز است و نمی توان در آن دخل و تصرف کرد و این همان ناخودآگاه ذهن است.

 

امابراستی چه تفاوتی بین خودآگاه و ناخودآگاه ذهن است؟

mehdi fahimi, [۱۶.۱۰.۱۵ ۲۲:۵۵]
ابوعلی سینا – نابغه ای با جملات مثبت


کسی بین ما نیست که ابوعلی سینا – دانشمند برجسته ایرانی – را نشناسد و به خدمات فراوان وی به علم و بشریت اذعان نداشته باشد.
وقتی از ابن سینا پیرامون دلیل موفقیتش می پرسند می گوید :

 


" 4 ساله بودم که استادم مرا نابغه خطاب می کرد ، او به من گفت هر روز این جمله را چندین بار تکرار کنم * حافظه ی من هر روز بهتر و بهتر می شود.* به توصیه استاد عمل کردم و هر روز چندین بار این جمله را تکرار می کردم چنانکه باورم میشد.

 


کار به جایی رسید که گذشته ی دور خود را به یاد آوردم ، زمانی را به یاد آوردم که در قنداق بودم و دنیا را سوراخ سوراخ می دیدم ، روزی از مادرم در مورد این موضوع سوال کردم ، مادرم در کمال شگفتی گفت : آری ، زمانی که در قنداق بودی من در حیاط خانه کار می کردم و برای اینکه خطری از جانب حیوانات خانگی و حشرات متوجه تو نشود ، آبکش بزرگی را بالای سر تو می گذاردم."

 


مثال دیگر ادیسون است ، جالب است بدانید ادیسون 1093 اختراع اساسی و مهم دارد. وی در مورد زندگی اش می گوید:


" 16 ساله بودم که به جرم کودن بودن از مدرسه اخراجم کردن ، روز یا شبی رو به یاد نمیارم که از پدرم کتک نخورده باشم.
موفقیت من دو دلیل مهم داشت ، یکی پشتکار فراوانی که داشتم و دیگری مادرم که علی رغم بداخلاقی های پدرم به شدت مرا دوست داشت و همیشه با شوق تمام مرا *نابغه* خطاب می کرد. به طوری که باورم شد نابغه هستم و به این جایی که هستم رسیدم."

mehdi fahimi, [۱۶.۱۰.۱۵ ۲۲:۴۵]
در این جلسه می خواهیم کمی پیرامون مغز و ذهنمان صحبت کنیم.


مغز انسان قابلیت های خارق العاده ای دارد، به طور که از آن به "پیچیده ترین رایانه جهان" یاد می کنند.


جالب است بدانید کار یک ثانیه ی مغز انسان برابر است با صد سال کار یک سوپر کامپیوتر که می تواند 4 میلیون محاسبه در ثانیه انجام دهد.


با این تعاریف نابغه کسی است که تنها از 15 درصد ظرفیت مغز خود استفاده می کند، چنانچه ما تنها از نیمی از ظرفیت مغز خود استفاده کنیم می توانیم در چندین رشته ی دانشگاهی دکترا بگیریم و به چند زبان زنده ی دنیا مسلط شویم.


می توان گفت دلیل اصلی عدم بهره گیری درست از ظرفیت مغزی، انسانهایی دور و بر ما هستند، کسانی که با سخن گفتن از ناتوانی ها و کمبودها، خلاقیت و امید را از ما می گیرند.


در این جلسه تلاش می کنیم ، ضمن آشنایی با مغز راه های بهتر استفاده کردن از این ذخیره ی فوق العاده و عظیم خدادای را بیاموزیم.


مغز انسان به دو صورت تقسیم بندی می شود:

mehdi fahimi, [۱۶.۱۰.۱۵ ۲۲:۴۵]
1)تقسیم به نیم کره ی چپ و راست: با توجه به عدم ارتباط بحث با این موضوع، تنها به گفتن این جمله بسنده می کنیم که نیم کره ی چپ کارهای تحلیلی ، و قیاسی حرف زدن را بر عهده دارد و نیم کره ی راست با تجسم فضایی ، قوه تحلیل و هنر ارتباط دارد.


2) تقسیم به نیمکره ی بالا و پایین : فرامین فعالیت های ارادی در نیمه بالای مغز و در ضمیر خودآگاه ، و فرامین امور غیر ارادی در نیمه پایین مغز و در ضمیر ناخودآگاه صورت می پذیرد.


کارهای ارادی مثل زمانی که خودمان را باد می زنیم ، رانندگی می کنیم ، آشپزی می کنیم ، راه میرویم و تصمیم می گیریم . این اعمال مربو ط به بخش خود آگاه ذهن است که شامل نیمه بالای مغز است.


کارهای غیرارادی مثل ضربان قلب ، هضم غذا ، عمل جریان خون ، این قبیل اعمال مربوط به نیمه پایین مغز است و نمی توان در آن دخل و تصرف کرد و این همان ناخودآگاه ذهن است.

 

امابراستی چه تفاوتی بین خودآگاه و ناخودآگاه ذهن است؟

mehdi fahimi, [۱۶.۱۰.۱۵ ۲۲:۴۶]
جا دارد برای تکمیل بحث مربوط به مغز ، چهار قانون کلیدی مغز را نیز بیان کنیم :


قانون 1 – هرعملی که بصورت عادت وتکرار درآید کنترل عصبی آن عمل از بالای مغز یعنی ضمیر خودآگاه به پایین یعنی ضمیر ناخودآگاه می رود . به عبارت دیگر باتکرار یک عمل ارادی ، آن عمل تبدیل به یک عمل غیر ارادی میشود مثل تایپ کردن...


قانون 2 _ هر پیامی که به مغز خطور می کند یا گفته می شود در ضمیر ناخودآگاه تاثیر می گذارد و چنانچه تکرار شود ، اثر آن چندین برابر خواهد بود. روزانه 5 هزار اندیشه از مغز ما عبور می کند و متاسفانه اکثر این اندیشه ها منفی است.


بنابراین باید بسیار مراقب واژه هایی که به کار می بریم ، موسیقی هایی که گوش می دهیم ، حرفهای اطرافیانمان و ... باشیم ، چرا که همه ی واژه ها از نظر ضمیر ناخودآگاه بار معنایی مثبت یا منفی دارند.


مثلا وقتی می گوییم : من بدبختم ، ضمیرناخودآگاه این ورودی را پذیرفته و تکرار می کند.


قانون 3 _ گاهی ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه در زمینه ای باهم درتعارض قرار می گیرند مثل زمانی که می خواهید ازپلی معلق عبور کنید . ناخودآگاه به شما میگوید نرو ، دست و پا چلفتی و خودآگاه میگوید ، برو..ء
قانون 4 _ هرگاه ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه در انجام امری باهم به توافق برسند توانشان در هم ضرب میشود و توانایی فرد در انجام یک رفتار چندین برابر میشود

ضمیر ناخود اگاه

دیدن تلویزیون، خواندن روزنامه ها، عکس العملهای دیگران در مقابل یکی از اعمال ما یا حتی مشاهده رفتار های دیگران و عکس العملهای دیگران در مقابل مسایلی را که برایشان شکل میگیرد. به طور کلی هر چیزی که در اطراف ما می گذرد تجربه ضمیرناخودآگاه را تشکیل می دهند، این تجربه می تواند یک تجربه صحیح یا یک تجربه اشتباه یا یک تجربه موقت، صحیح باشد.
در هیپنوتیزم اریکسونی به این مقوله اهمیتی خاص می دهند چرا که تمامی رفتار های ما از وجود این تجربه شکل میگیرد و باید به یک حساسیت خاص به این مسئله نظر کرد به همین دلیل ما هیچگاه نمی توانیم از تجربه خود در راهنمایی یا درمان افراد دیگر استفاده بکنیم، البته اگر تجربه ما در مورد موضوع مورد بحث بیمار یا مراجعه کننده ما باشد.
تجربیات گوناگون در ضمیرناخودآگاه هر کدام از ما انسانها تشکیل نظرهای متفاوتی را می دهد و مسئول تمامی این عملکردها ضمیرناخودآگاه می باشد، ضمیرناخودآگاه در کنار ضمیرآگاه یک انسان را از نظر عملکرد رفتاری راهنمایی می کند و همان طور که گفتیم ضمیرآگاه در مورد مسائل کاملاً قابل کنترل شده عمل می کند حال آنکه ضمیرناخودآگاه پیوسته به دنبال کسب اطلاعات جدید و ترکیب آن با تجربیات گذشته می باشد و از آنجا که هدف ضمیرناخودآگاه حفظ منافع هر فرد می باشد، رفتار جدیدی را که خود به وجود می آورد در حفظ آن فرد می باشد.
اما گاهی این عملکرد به طور دائمی به نفع آن فرد نیست و نیازمند آن می باشیم که بتوانیم نسبت به هر موضوعی در زمان مشخص تحلیل و بررسی عمیق تری داشته باشیم چرا که یک تجربه ای که در ده سال پیش بسیار مفید بوده موضوعی را که ممکن است در زمان حال به هیچ عنوان مفید نباشد را به ما تفهیم نماید.
از اینجاست که عملکرد ضمیرناخودآگاه و اختلالاتی که ممکن است در زمینه رفتارها شکل گیرد یک بحث کاملاً پیچیده و مخصوص می شود.

ضمیر ناخود اگاه

ضمیر ناخودآگاه


ذهن انسان به کوه یخی می ماند که در آب شناور بوده، قسمت کوچکی از آن بیرون از آب قرار گرفته و بخش عمده آن در زیر آب واقع شده باشد. قسمت نخست همان ضمیر خودآگاه بشراست و بخش بزرگ آن ضمیر ناخود آگاه وی می باشد. شکل زیر تمثیلی از گفتار بالا را به نمایش در می آورد:


در مطالب گذشته متذکر شدیم که تفکر اولین قدم برای رسیدن به هر دستاوردی است. لذا سامان بخشیدن به نحوه تفکر در راستایی سیستماتیک بسیار اهمیت دارد. این اهمیت از آن جهت است تا انسان بگونه ای برنامه ریزی شود که بطورخودکار بتواند درست، زیبا و خلاق بیندیشد.

چرا همه افراد نمی توانند مثبت بیندیشند و خلق کنند؟

اساساً پدیده فکر واحد مستقلی در وجود انسان نیست که بتواند آنچه را که می خواهد خلق نماید. علت آن است که فکر از نظام باورهای انسان دستور می گیرد و انسان در واقع آنگونه که باور دارد، می اندیشد.

قانون زندگی، قانون باورهاست و باورهای عالی و بزرگ، سرچشمه همه موفقیت های بزرگ است.

انسان از بدو تولد واز طریق حواس پنجگانه خود، اطلاعات لازم را از دنیای بیرون می گیرد. این اطلاعات بهمراه انواع تفکراتی که در ذهن او تولید می شود، توسط ضمیر ناخودآگاه وی پردازش شده ومنجر به طلوع یک باور در او می شود.

باورهای انسان توسط ضمیر ناخودآگاه او ساخته می شود.

محیط و خانواده دو بال، و در حقیقت معماران بنای باورهای انسان هستند. بنابر این باید به طور ویژه ای به آنها توجه داشت.

توانمندی یک انسان را باورهای او تعیین می کنند.

انسانها هرآنچه را که باور دارند، خلق می کنند. این باورهای شما هستند که دستاوردهای شما در زندگی تان را می سازند. باورها تعیین کننده کیفیت اندیشه هاست و اندیشه ها عامل اولیه اقدام ها، و اقدام ها به نوبه خود، عامل اصلی دستاوردهای بشر هستند. بدین سان نقش ضمیر ناخودآگاه که مسئولیت ساختن بنای باورهای انسان را به عهده دارد، کاملاً روشن می شود. لذا باید بدانیم ضمیر ناخودآگاه چیست؟

ذهن انسان به دو بخش ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه تقسیم می شود.

ضمیر خودآگاه در واقع پست فرماندهی وجود انسان است وبه مَنِ انسان اطلاق می شود. کلیه اموری که با آگاهی و به صورت ارادی و منطقی انجام می دهیم را ضمیر خودآگاه می گوییم و لذا مربوط به وقتی است که ما بیداریم. جلوه هایی از فعالیت ضمیر خودآگاه را در وقتی که کاری را آگاهانه اراده کرده وتصمیم به انجام آن می گیریم، یا هنگامی که درباره امری قضاوت کرده و یا اموری را تجزیه و تحلیل منطقی می کنیم، ملاحظه می نماییم.

از سوی دیگر ضمیر ناخودآگاه ما قرار دارد که مسئولیت اجرایی بدن را به عهده داشته و مانند یک کامپیوتر کنترل تمام اعضاء و جوارح بدن را که بطور غیر ارادی فعالیت می نمایند، به عهده دارد.

ضمیر ناخودآگاه انسان کنترل تمام سلول ها و اعضاء بدن او را به عهده دارد.

همچنین آن دسته از امور روزمره ارادی را که پس از تکرار طولانی مدت، بصورت ملکه درآمده و بدون اراده و به صورت خودکار انجام می دهیم توسط ضمیر ناخود آگاه ما اداره میشود. رانندگی از جمله این امور ارادی تکراری است.

ضمیرناخودآگاه است که باورهای انسان را ساخته و شخصیت، اعتماد به نفس و هویت آدمی را شکل داده و روحیه انسان را در هر لحظه عمر او می سازد.

پس ضمیر ناخود آگاه انسان:

مسئول اجرایی بدن و اعمال غیر ارادی اوست.
ساختن باورهای انسان را برعهده دارد.
ساختن روحیه انسان را به عهده دارد.
ضمیر ناخود اگاه بسار قدرتمند ولی بسیار ساده لوح است و تفاوتی بین امور از جهت درستی یا نادرستی آنان نمی گذارد. بطور مثال کامپیوتری را در نظر بگیرید که طوری برنامه ریزی شده باشد که به اشتباه عدد 5 را بعنوان حاصل جمع دو عدد 2 و 2 در نظر می گیرد. در چنین صورتی، اشتباه مذکور در تمامی محاسبات آن تکرار خواهد شد. بنابراین باید آن را درست برنامه ریزی کنیم تا از قدرت فوق العاده آن استفاده کنیم.

ضمیر ناخود آگاه همان کامپیوتر وجود انسان است که باید آن را صحیح برنامه ریزی کرده و سپس با بهره گیری از قدرت شگرف آن، هر آنچه راکه می خواهیم خلق کنیم. ضمیرناخود آگاه می تواند در هر لخطه با تماس و ارتباط با ضمیر ناخود آگاه انسان های دیگر، رابطه شما را با دیگران به طور ناخودآگاه فراهم کند.

ضمیر ناخودآگاه می تواند با ارتباط با جهان آفرینش و کل کائنات، ارتباط آدمی را با جهان هستی برقرار کرده و انسان را قادر به استفاده از قدرت ماوراءالطبیعه نماید. در اینصورت، مجموعه کائنات نیز با رعایت مصالح خالق یکتا، در جهت نیل به اهداف عالی ومشروع انسان به خدمت او درمی آیند.

و سَخَّرنا لَکُم ما فِی السمواتِ وَالارض

ما آسمانها و زمین را به تسخیر شما در آوردیم.

ضمیر ناخود آگاه

ضمیر خود آگاه و ناخودآگاه چیست؟ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه
ضمیر انسان دارای دو قسمت است بهتر بگوییم که هر انسان دو ضمیر دارد . ضمیر خود آگاه و ضمیر نا خود آگاه ، آن قسمت ها و اعضایی از بدن که ما می توانیم آن را با اراده به حرکت درآوریم در محدوده و تحت تسلط ضمیر خودآگاه قرار دارد . زمانی که ما می خواهیم ضمیر آگاه غیر فعال شود و اعمال بدن با ضمیر ناخودآگاه اداره می شوند . در زمان خواب کلیه رفتارها و حرکات ما توسط ضمیر ناخودآگاه اداره و کنترل می شود . رویاهایی که در خواب مشاهده می کنیم ، توسط ضمیر ناخودآگاه بر انگیخته شده و جزئی از فعالیت های ضمیر نا خود آگاه به حساب می آید . ولی در زمان خواب ضمیر ناخودآگاه ما از خارج غیر قابل دسترسی است . بنابراین به صورت ضمنی و تقریبی می توانیم بگوییم که زمان خواب ضمیر ما درون آگاه تا حدود زیادی فعال می شود . هرقدر عمق خلسه بیشتر شود ، بدن بیشتر تحت اختیار ضمیر نا خودآگاه قرار می گیرد . در نتیجه خلسه هیپنوتیزمی ضمیر خود آگاه نه تنها تمام اعمال را تحت اختیار خود در می آورد که در گذشته ضمیر آگاه بر آنها تسط داشته بلکه تا حدودی برخی از وظایف ضمیر ناخوداگاه را نیز به عهده می گیرد و برخی از اعمال سیستم عصبی اتونوم یا غیر ارادی توسط آن اداره و کنترل می شود . یکی از عللی که برخی از بیماری ها و الگوهای رفتاری نامناسب در این شرایط توسط هیپنوتیزم درمانی معالجه می شوند ، همین خاصیت یا شرایط است . یک سوژه یا همان بیمار هیپنوتیزمی بیشتر تلقیناتی که به او ارائه می شود ، می پذیرد ، مگر آنکه با ارزشهای والای اعتقاد او شدیداً در تعارض باشد . در این شرایط ذهن آدمی قدرت تطابق زیادی نشان داده و بیشتر عمل بدن سوژه می تواند تا حدود زیادی با تلقینات هیپنوتیزور تعادل یا تغییر پیدا کند . حواس پنجگانه می تواند شدت و حد فوق العاده ای پیدا کند و یا از سوی دیگر با تلقین ضعیف یا متوقف گردد ، بطوری که سوژه نسبت به بسیاری از محرکهای درد تا اندازه ای بی توجه می شود که تنها همانند آن را می توان در شرایط بیهوشی مشاهده کرد .
به راحتی می توان یک کتاب قطور در مورد ضمیر ناخودآگاه نوشت، چرا که این بخش از عملکرد مغز واقعاً دارای پیچیدگی خاصی می باشد و در ضمن این ضمیرناخودآگاه علاوه بر عملکرد جالبش، تاثیر گذاری بسیار مهمی هم در عملکرد زندگی انسان دارد، چرا که در واقع ضمیر ناخودآگاه فرمانده کلیه رفتارهای انسان می باشد و هر رفتار غیر کنترل شده را چه مثبت و چه منفی، تحت هدایت خود دارد به عنوان مثال اگر ما به یکباره علاقه مند به ورزش می گردیم و یا میل به کشیدن یک نخ یا بیشتر سیگار را داشته باشیم این رفتارها توسط ضمیرناخودآگاه هدایت می گردد و باید به اهمیت آن توجه نمود زیرا از طرف دیگر ما مایل باشیم که تغییری را در یک رفتار ناخواسته مثل کشیدن سیگار انجام دهیم بالاجبار باید این تغییر رفتار را با یک برنامه ریزی که با همکاری ضمیرناخودآگاه انجام می گیرد و در هدایت رفتار شخص نقش اساسی را ایفا می نماید، بوجود بیاوریم. بنابراین نه تنها نباید نقش ضمیر ناخودآگاه را در رفتار یک انسان کوچک شمرد بلکه باید آن را به عنوان اولین اصل مد نظر داشت.
بر اساس ویژگی های روانی انسان، ضمیر ناخودآگاه چنین تعریف شده که اندیشه ها، احساسات و حس های غریزی ناآگاهانه که همیشه یا گاهی در زمان ها و شرایط خاص، باعث رفتار “ناخوداگاه” و “غیر ارادی” در فرد، می شوند را می توان یک جز اصلی در تقسیم بندی روان انسان درنظر گرفت.
حال بر اساس این تعرف و ویژگی ها، چون کنش ها و واکنش های “ناآگاهانه” روانی و رفتاری به وفور در وجود آدمی مشاهده شده، باید به وجود ضمیر ناخوداگاه اعتراف کرد. از تاثیرات مهم ضمیر ناخوداگاه در انسان، می توان به کار سیستمی دستگاه تنفس و دستگاه گردش خون اشاره کرد که باعث زنده ماندن انسان و ادامه حیات او شده و از لحاظ روانی هم احساسات غریزی، عصبانیت، ترس، درد، خواب ها و رویا ها و … همگی ناشی از آن هستند.
بیشتر تاثیرات ناخودآگاه انسان از مخچه مغز ناشی می شوند ولی اینکه در حال حاضر درست نمی دانیم کدام یاخته های مغزی و یا ترکیب شبکه های عصبی مغز انسان، ضمیر ناخود آگاه ما را تشکیل داده اند.
در واقع آنچه راکه امروز به عنوان روان درمانی در جامعه خود شاهد هستیم به طور کلی وابسته به عملکرد یکی از قسمتهای مغز ما می باشد که اصطلاحاً به آن ضمیرناخودآگاه می گویند.
ضمیرناخودآگاه در واقع مسئول کلیه رفتارهای ما می باشد به خصوص رفتارهایی که تحت ما نمی باشد.

موضوعات مطالب

دوستان تکنولوژی فکری این یازده موارد سر فصلهای دروسی است که میخواهیم در این ترم بصورت اموزش مجازی و کارگاه اموزشی با دوستانم به بجث و گفتگو بنشینیم و از تجربیات همدیگر استفاده نماییم و بکار ببندیم هر هفته یک بخش از این یازده موارد را بررسی و به اشتراک خواهیم گذاشت:

  • ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه( تعاریف و کارکرد نظام باورها)
  • قدرت تمرکز و شکرگزاری
  • قدرت پرسش
  • کاربرد عبارات تأکیدی مثبت( شفا،برکت،سعادت )
  • تصویرسازی
  • مراقبه
  • قانون کارما
  • بخشش
  • قانون خلاء
  • شهود باطنی
  • توانگري

یک رژیم 21 روزه برای ذهن

روز 1

کلمات منفی ای چون "هرگز"، "نمی توانم" و "سعیمو می کنم ولی مطمئن نیستم مشکل حل بشه" را از دایره لغات خود حذف کنید. مشخص کنید در چه مواقعی از چنین کلماتی استفاده می کنید. اگر در گفتار خود از کلمه منفی ای استفاده کردید در ادامه، آن را به جمله مثبتی تبدیل کنید. مثلا اگر گفتید : " نمی توانم بدوم" در ادامه بگویید "اما می توانم بر روی تردمیل راه بروم". در طول روز هر جمله مثبتی را که به کار می برید بر روی تخته وایت برد یادداشت کنید تا مقابل چشمتان باشد.

روز 3

در روز سوم دست از شکایت و گلایه کردن بردارید. (این ترافیک لعنتی، اه امروز هم که موهام بد حالتن، باز که بیرون داره بارون می باره و ... ) هر زمان که احساس کردید می خواهید از چیزی گلایه کنید فورا نظر خود را عوض کنید و به جای آن، از وجود آن شرایط تشکر کنید.

روز 4

یک گام جلوتر بردارید و پنج مورد از چیزهایی را که سپاسگزار وجودشان در زندگی خود هستید و از موجودیتشان لذت می برید یادداشت کنید و آن را با دوست صمیمی خود در میان بگذارید. و فراموش نکنید لذت بردن پدیده ای مسری است.

روز 5

پنج ویژگی ای را که در وجودتان دوست دارید و عاشقش هستید بر روی آینه شخصی خود یادداشت کنید تا هر زمان که به آینه نگاه می کنید از خواندن ویژگی های برتر و دوست داشتنی خود، انرژی مثبت بگیرید.

روز 6

در این روز برای فردی که کاملا غریبه است یک کار خوب انجام دهید.(از او تعریف کنید یا پول چای اش را حساب کنید و ...)

روز 7

احساسات خود را یادداشت کنید: احساس سرخوردگی، شادی، ترس و رویاها.

روز 8

سه جمله مثبت بسازید و در طول روز حداقل سه بار آن ها را با خود تکرار کنید (مثلا امروز برای من، روز بسیار خوبی است)

روز 9

بر روی کاری که ناتمام مانده است تمرکز کنید و مراحل انجام آن را با جزئیات برنامه ریزی کنید و ببینید چگونه می توانید آن را به اتمام برسانید.

روز 10

با یکی از دوستان خود قرار بگذارید و وی را به صرف قهوه یا نهار دعوت کنید.

روز 11

امروز از تماشا، خواندن یا شنیدن اخبار دست بردارید مگر آنکه داستانی الهام بخش باشد.

روز 12

در این روز به خودتان توجه بیشتری نشان دهید. مثلا لباسی نو برای خود بخرید، ناخن هایتان را مانیکور کنید یا یک اسپرسوی قوی برای خود سفارش دهید.

روز 13

در این روز، برای بهبود امور مالی خود قدمی کوچک بردارید ( به جای صرف نهار در رستوران، خودتان نهار را در منزل آماده کنید یا بدهی خود را پرداخت کنید).

روز 14

خندیدن برای روحیه بسیار مفید است، پس به دنبال یافتن راهی برای خندیدن باشید. مثلا می توانید کمدی مورد علاقه تان را تماشا کنید

روز 15

در این روز آرام و ریلکس باشید: بدنتان را ماساژ دهید، کلاس یوگا بروید یا حمامی گرم بگیرید.

روز 16

وسایل اضافی را از دوروبر خود جمع کنید و اطراف خود را از ریخت و پاش در بیاورید؛ حال می خواهد محل کارتان باشد یا حمام و یا اتوموبیلتان.

روز 17

با انجام کاری که واقعا برایتان ترسناک است بر ترس و وحشت خود پیروز شوید. مثلا سوار یک وسیله که از آن می ترسید شوید، ماری را در دست بگیرید، در حضور جمع نطقی ارائه کنید و .

روز 18

در تمرینات مدیتیشن شرکت کنید. مثلا یک کلمه مثبت را انتخاب کنید و در سکوت به مدت سه دقیقه پی در پی آن را بازگو کنید و تنها به آن کلمه فکر کنید.
دکتر ساک می گوید:" مدیتیشن تمرکز حواس، روشی قدرتمند است تا بتوانید ذهن خود را آماده کنید و خود را به آرامش برسانید و به این طریق در کمال آرامش می توانید در ذهن خود برنامه ریزی کنید و نیز خود را آماده تغییرات جدید کنید. "

روز 19

در بیرون از منزل، به کاری بپردازید که از آن لذت می برید.

روز 20

زمانی را تنها و به دور از دیگران به خود اختصاص دهید و از آن لذت ببرید. تلفن خود را برای یک ساعت به دست فردی مطمئن بسپارید تا مجبور به پاسخگویی آن نباشید.

روز 21

در این روز تمام تکنولوژی ها را از زندگی خود بیرون کنید! و اعضای خانواده تان را هم تشویق به انجام این کار کنید. تمام روز را با اعضای خانواده خود به دور از تمامی این ابزارها سپری کنید و از باهم بودن نهایت لذت را ببرید.

منشور گروه تکنولوژی فکر بکارگیری فکر

منشور گروه تکنولوژی فکر بکارگیری فکر
- محوریت موضوع: یک موضوع از طرف یکی از اعضا پیشنهاد میشود و به مدت چندین روز در مورد آن بحث خواهد شد. حتی المقدور سعی شود از طرح مسائل غیر مرتبط خودداری شود.
- آزادی بیان: آزادی بیان ارج گذاشته میشود، همه آزادند در مورد موضوعات اظهار نظر موافق و مخالف کنند، مهم نفس اظهار نظر کردن و استدلال کردن است، نتجه گیری لزوما مدنظر نیست.
- تولید محتوا: تاکید بیشتر بر تولید محتوا است، استفاده از مطالب دیگران برای استدلال و به عنوان شاهد مثال، با ذکر منبع بلامانع است.
- دعوت از سایرین: برای اضافه کردن سایرین، اعضا میتوانند با ارائه معرفی اجمالی از فرد مورد نظر شماره او را به ادمین گروه اعلام نمایند.
- تصمیم گیری گروهی: همه تصمیمات به صورت گروهی و بر مبنای برابری اتخاذ میشود، کسی به عنوان مدیر گروه، داشتن جایگاه اجتماعی یا علمی بالاتر، شرایط سنی و غیره حق ویژه نخواهد داشت.
- هویت معلوم: ضروری است افراد هویت واقعی و شناسنامه ای خود را معرفی کنند و توضیحاتی در مورد خودشان به دیگران ارائه کنند.
- احترام به خود و دیگران: از بکار بردن "بنده" برای خطاب به خود و "استاد" و یا دیگر عناوین دارای بار معنایی خاص اجتناب شود (افراد آقا یا خانم خطاب میشوند و در صورت لزوم فقط عنوان رسمی دانشگاهی مثلا دکتر یا مهندس استفاده میشود) برای خطاب خود از کلمه اینجانب یا من استفاده شود.
- مسئولیت: مسئولیت محتوای هر مطلب با منتشر کننده اوست.
-دغدغه: مهمترین دغدغه یا یکی از مهمترین دغدغه های افراد باید خود شناسی و شناخت راهایی برای ارامش و بهتر زندگی کردن خود و تلاش برای یافتن راهی برای آینده بهتر برای خودمان و نسلهای آینده باشد.
- تضارب آرا: با توجه به اینکه افراد دارای دیدگاه ها و بینشهای مختلف هستند، تضارت آرا و اختلاف عقیده امری طبیعی است.
- تحمل مخالف: دیگران حق دارند با ما مخالف باشند، همچنانکه ما این حق را داریم که مخالف عقاید دیگران باشیم. باید کوشش کنیم فضایی ایجاد کنیم که گفت و گو در مورد اختلاف نظرها جایگزین برخوردهای قهرآمیز با مخالف باشد.
ترک گروه: کسانی که به هر دلیل خواهان ترک گروه هستند، برای شفافتر شدن مسائل و احترام به جمع و همینطور بهبود عملکرد گروه، شایسته است قبل از اقدام به خروج، دلیل یا دلایل خود را برای عدم تمایل به حضور به دیگران توضیح دهند.